محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

909

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مشورت كردند كه دربارهء پيمبر خداى چه بايدشان كرد كه از سر انجام كار بيمناك بودند . » ابن عباس گويد : وقتى قرشيان وعده كردند كه به دار الندوه روند و در كار پيمبر خداى مشورت كنند ، به روز وعده ، ابليس به صورت پيرى و الا قدر با لباسى خشن بر آنها ظاهر شد و بر در خانه ايستاد و چون او را ديدند گفتند : « اى پير كيستى ؟ » ابليس گفت : « پيرى از اهل نجدم كه از كار شما خبر يافته‌ام و آمده‌ام كه سخنان شما را بشنوم و شايد رأى و مشورتى نيك داشته باشم . » گفتند : « خوب ، درآى » و ابليس با آنها درآمد . گويد : و در اين انجمن سران قريش از هر قبيله حضور داشتند : از بنى عبد شمس : شيبه و عتبه پسران ربيعه و ابو سفيان بن حرب . و از بنى نوفل بن عبد مناف : طعيمة بن عدى و جبير بن مطعم و حارث بن عامر بن نوفل . و از بنى عبد الدار بن قصى : نضر بن حارث بن كلده . و از بنى اسد بن عبد العزى : ابو البخترى بن هشام و زمعة بن اسود بن مطلب و حكيم بن حزام . و از بنى مخزوم : ابو جهل بن هشام . و از بنى سهم : نبيه و منبه پسران حجاج . و از بنى جمح : امية بن خلف . با ديگر قرشيان ، و كسانى كه از قريش نبودند . و چون فراهم آمدند با همديگر گفتند : « كار اين مرد چنان شده كه مىدانيد و بيم آن هست كه با ياران خويش به ما تازد ، در اين باب تدبيرى كنيد . گويد و مشورت كردند و يكيشان گفت : در بند آهنينش كنيد و در